تبليغاتX
سکوت تنهایی
دردودل های خودم_نوشته های سیاسی و اجتماعی و ادبی

سلام..از اول با خودم قرار گذاشتم اخرین پستم در اخرین ساعات سال جدید باشه..........نمیدونم چرا هر سال موقع سال تحویل یاد سال تحویلهای گذشته میافتم...یادش بخیر!!!!چه حال و هوایی داشتیم.دلهای کوچیکمان چقدر قانع بود اما الان!!!!اون موقع وقتی دعا میکردیم چ چیزهای کوچیکی میخواستیم مثل خودمون!!!!اما الان چیزهای بزرگ و اما دست نیافتنی!!!!اون قدر بزرگ که خودمون هم باور نداریم بهش میرسیم یانه!!!یادش بخیر چقدر مامانمو اذیت میکردم مثل الان....اما اون موقع اذیت کردنهایم همه از روی بجگی بود از روی شیطونی....مامان میگفت بچه خوب نیست سال تحویل اینقدر راه بری..بشین !!!الان اعلام میکنند حلول سالو...یا اینکه بلند شو اینقدر نخواب و گرنه تا اخر سال خوابی!!!!و من میخندیدم و مسخره اش میگردم.......با خواهرم کلی میخندیدیم...یادش بخیر.کاشکی همه چیز به همینجا منتهی میشد...کاشکی بزرگ نمیشدم...همه چیز تغییر کرده و من دیگه اون معصومیت بچه گانه و ان خواسته های بچه گانه را ندارم......روحیاتم و.....همه چیزم شده یه کسه دیگه..که بعضی موقع ها از خودم هم میترسم و گاهی حتی متنفر میشم.....بگذریم...خاطرات سخت..تنفر انگیز داشتم تا خاطرات زیبا و تک وجالب هیجان انگیزوووووو.....اما عاشقانه هیچ وقت!!!!همیشه دنباله عشق واقعی بودم وقتی دنبالش رفتم دیدم دست نیافتنیه!!!!من اهلش نیستم....فکر میکردم دور و برم همه یه پا  لیلی و مجنون هستند ولی بعدش فهمیدم خبری نیست همه هوسه یا که خیال میکنند عشقه....بیخیال.ما که هنوز نپیوستیم به جرگه عاشقان یکی از خواسته هام بعد از چیزهای دیگه همینه!!!خدایا امسال که نشد....کمک کن ساله جدید بشه....اگه تو میخوای.از تنهایی دیگه خسته شدم از دورویی هم متنفر....الهی به امید تو و نگاه تو....بچه ها ساله نو یتان مبارک !!!!الهی به ارزوهاتون برسید.....یا حق
نوشته شده توسط مینا در ساعت 23:11 | لینک  |